ساقيا آمدن عيد مبارک بادت!

ساقيا! آمدن عيد مبارک بادت!

باشه؟

کرگدن

 

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤


 

بيچاره آهويی که صيد پنجه ی شيری است.

بيچاره تر شيری اسير چشم آهويی

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٤


 

اينجا برف باريد.

اينجا برف می بارد....

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٤


 

زياد کار می کنه...

و بعد از کار می افته

زودتر از موعد.

يه محصول که تو کارش زياده روی کرده.....

*****

هوار نزن!

دنيا دو روزه!

کرگدن

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ دی ،۱۳۸٤


کرگدنی که باز الهام می شود!

اينجا يه روز يه عالمه حيوون داشت.

اين جمله ی مسخره رو بار ها تکرار کردم.

يکی از اين حيوونا يه کرگدن بود که الهام! بود.

اما اين کرگدن الهام يه روز خودشو گم کرد.

يه روز زندگيشو به باد داده بود و ديگه از الهام! بودنش چيزی يادش نمونده بود.

يک سال و ۳ ماه پيش کرگدن ديگه نخواست الهام! باشه.

شد هيچی هيچی.

اما کرگدن يه دوستی داشت.

که کمک  کرد ويرونه ی زندگيشو دوباره بسازه.

حالا اون زندگی يه شکل ديگه شده.

شايد ديگه نشناسيش اگه سال هاست نديديش.

اگه مدت هاست جز يه سلام تبريز چطوره؟ جز يه کافه گلاسه و بعد خداحافظ چيزی از الهام! نمی شناسی ديگه شايد يادت بره اين همون کرگدنه.

اما کرگدن می خواد باز هم الهام! باشه.

با تمام عوض شدن ها و با تمام مردن و زنده شدن ها!

اگه روی کرگدن کليک کنی باز هم به الهام! می رسی!

اما يه الهام! ديگه!

کرگدن

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ،۱۳۸٤


 

گاه می انديشم که شايد سنگ حق دارد

باز می گويم نه

بی شک آتش و باران.......................................

کرگدن

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٤


خدا زده بودش به سر که پری بکشد.

و کشيد.....

و او همين دور و برهاست.

کرگدن

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٤


 

آواز جدیدی آموخته ام. و هنوز نمی توانم بخوانمش. دلم درد می کند. خانه دیگر خانه ی من نیست. غریبه ام. مهمانم. برایشان سوغات می آورم تا خوشحال شوند. و خوشحال می شوند  که آمده ام. و از دلتنگی هایشان می گویند. و من از هیچ چیز نمی گویم. دلتنگی های من همیشه بی دلیل بوده و دلتنگی های آن ها به خاطر من. و من رفته ام. راهی دور. که خانه ای ندارم. و غریبه ام. و مهمان.

بهانه می گیرم. می گوید دلتنگ شدی. و من می گویم دعوا،، دعوا. و بهانه گیری. دلم میخواهد تنها بگویم دلتنگم. بی هیچ دلیلی. و همه چیز را بهانه می کنم تا نگویم تنها دلتنگم و گریه می خواهم. و گریه می کنم. و همه را دلتنگ می کنم. تا دلم باز شود. و چه گناه کبیره ای.

دلتنگم. کسی حرفی نمی زند اما دلم می خواهد داد بزنم ساکت باش.

بی هدف حرف می زنم. می گذارم و می روم. بیابان همه جا پیدا می شود

 

کرگدن

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ،۱۳۸٤


 

تحملم کم شده اما خونسرديم زياد شده! دارم می رم. شايدم دارم ميام! و يه زندگی جديد. بدون هيچ حمايت و پناه. شايدم اشتباه می کنم. اما می دونم تنهايی من از خيليای ديگه بيشتر خواهد بود. اما يکی هست. نه! دو تا هستن! دوتا که می تونم بهشون مطمئن باشم.

از اين که دارم می رم و مجبور نيستم خيليا رو تحمل کنم خوشحالم! اين طرز حرف زدن درست نيست خودم می دونم

می رم که درس بخونم. بی خيال و بی دغدغه. بدون فکر کردن به اون چيزايی که رنجم ميدن. می رم که ديگه نباشم. می رم که زندگی کنم! نه روياهای قديم...

خداحافظ!

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٤


 

بسترم صدف خالی يک تنهايی است

و تو چون مرواريد

گردن آويز کسان دگری...

  
نویسنده : ۱ موجود عجيب ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٤